آخرین نوشته ها

وهمه ی آخرین ها ….

ابتدا کامنت پادیر در پست قبلی را بخوانید ، بعد که اشکهایتان را پاک کردید و دلیل دیر آمدنم را متوجه شدید ، این پست را بخوانید.

والبته احساس خود را در تمام موارد برایم بنویسید .این آخرین نوشته ی شماست . بی تفاوت نباشید….:roll:

روز معلم امسال برایم حال و هوای خاصی داشت …آخرین روز معلم من ….ومادران عزیزم برایم سنگ تمام گذاشتند …

ما این روز را در پارک برگزار کردیم و البته خیلی خیلی خوش گذشت …این بار واقعا جایتان خالی بود… بچه ها با شاخه ای گل رز زیبا و نوشته ای بس زیباتر از گل هایشان وارد می شدند و….

 

 

آخرین تولد …( دریا ، آنیتا ، بهاره ، ریحانه )

والبته همراه با پیتزای خوشمزه که هر کس مهمان خودش بود…..:lol:

آخرین سفر به همدان همراه با دریای عزیز…..

ب

یه جورایی پارتی بازی ….

می خواهم برای کسانی که همیشه خواننده ی این صفحه هستند پارتی بازی کنم و متن دیکته ی این هفته رو براشون بنویسم:

******سارا خواهر علی است .

او از علی بزرگ تر است و اورا خیلی دوست دارد.( بزرگ تر جدا نوشته می شود )

سارا همیشه قبل از خواب برای برادرش کتاب داستان می خواند .( همیشه و قبل از برای بعضی بچه ها مشکل است )

( همیشه را همی شه و قبل از را قبلاز می  نویسند)

این دو کودک ، بچّه های با ادب و پاکیزه ای هستند.

این خانواده تابستان گذشته به شیراز رفته بودند.

آن جا از جاهای تاریخی مثل آرامگاه حافظ دیدن کردند.

این سفر برای آن ها سفر دلپذیری بود .*******

آخرین چهارشنبه ی فروردین تولد ۵ نفر از گل های کلاسم بود .تولدی بسیار باشکوه در حیاط .خیلی خوش  گذشت .

کیک بسیار زیبایی هم داشتیم . و این هم ژست های بچه ها …..

روز سه شنبه بالاخره کتاب علوم تمام شد .البته به کمک آتوسا ، هستی و حضور افتخاری یسنا .

پنج شنبه ی آینده برای ناهار به پارک می رویم . خیلی خوش گذشت . :grin: یعنی خوب معلومه دیگه !!!!!!!!!!!!!!!!!

اصلی نوشت : دلایل هلیا برای انتخاب فصل دوست داشتنی اش :

فصل پاییز را دوست دارم زیرا : * مدرسه ها باز می شود * جشن هالووین است * تولدم است *

والبته برای هر دلیلش  بسیار خلاقانه کاردستی   درست کرده است.

و من ….تابستان را دوست دارم . چون تعطیل می شوم .:lol: و مهم تر این که تو می آیی.:razz: هر چند که مامانی امسال نمی خواهد بیاید.:cry:

 

آغاز سال ۱۳۹۳

بهار امسال نیز شروع شد و در حالی که ۲۰ روز آن را سپری کردم ، خدا را شاکرم که تنهایی ها را برایم هموار می کند.

هنوز چند ساعت به سال تحویل مانده بود ، مشغول چیدن سفره هفت سین بودم وخودم را سرگرم وشاد نشان می دادم ، یعنی نشان می دادیم.

تظاهری تلخ و شیرین برای یکدیگر. تلفن زنگ زد وصدایی آشنا عاشقانه مرا به سوی خود خواند.

هرگز فراموش نخواهم کرد لطفش و گریستیم از شادی . و مسرور از این مهر خالصانه به خانه اش رفتیم و بهار را با خاطری خوش آغاز کردیم.

خوب است به یاد هم باشیم . خوب است شادی هایمان را با هم تقسیم کنیم. خوب است با هم بخندیم و عکس یادگاری بگیریم.

خوب است ….

همیشه عاشقت بودم وهستم …

سلام .  عیدتون مجددا مبارک . امیدوارم تعطیلات خوش گذشته باشه وسال خوبی را پیش رو داشته باشید.

ما هم این هفته را با خوبی و شادی تعریف خاطرات عید بچه ها سپری کردیم.

به همه فرصت دادم تا در باره ی روزهای عید صحبت کنم .از هر کدام جمله ای را برایتان خواهم گفت ، شنیدنی ست .

مرور حروف عربی را در خواندن و نوشتن شروع کردیم . وضعیت خواندن برای همه عالی ست ، ولی نوشتن به آن خوبی نیست .

نوشتن نیاز به گذشت زمان مناسب دارد تا کلمات کاملا در ذهن جای خود را بگیرند.عجله نمی کنیم ، دعوا هم نداریم  .

با صبر و تمرین مشکلات را رفع می کنیم.

بخش آهن ربای علوم را هستی ، آیلین و دیانا خیلی خوب تدریس کردند.

ریاضی در تمام موارد تمرین وتکرار داریم .

سه شنبه ی آینده ،هم تولد داریم ، هم جلسه ی مادران.

موضوع جلسه جشن پایان سال :razz: و برنامه ی روزهای پایانی کلاس است.:cry:

 

 

 

نوشته های زیبا …

شعر “بهار” خودم را در پست های سال قبل گذاشته ام و تکراری ست .دیگر نمی نویسم.

اما نوشته ی زیبا و با احساس مامان مهرآسا را که البته برای مادران عزیز فرستادم ، برای دوستان این صفحه می نویسم تا بی بهره نمانند.

پارسال نزدیک عید بود که پدرم با دفتری بزرگ به خانه آمد ، که یکی شبیه آن را مادرم به دیوار آشپزخانه آویزان کرده بود.

مادرم برایم گفت که این تقویم سال آینده است ، سالی که تو کلاس اولی می شوی .

از او پرسیدم : من تو کدوم صفحه به مدرسه می روم ؟ و مادرم صفحه ای را به من نشان داد که نامش ” مهر ” بود.

من مدّت ها منتظر ماندم تا صفحه ی ” مهر ” من فرا رسید.

و امسال همان طور شد که مادرم برایم آرزو کرده بود ؛ ” یکی از بهترین سال های زندگیم”

خداوند ” مهر ” بی پایانش را نثار من و همکلاسی هایم کرد و سال ۹۲ برایم به یادماندنی ترین سال زندگی ام شد ، در کنار کسی که ” مهر ” را با عشق نثارمان کرد.

اکنون دیگر می توانم روی تقویم سال آینده را بخوانم که نوشته است : تقویم سال ۱۳۹۳

………………………………………………………………………………..

واین نوشته نیز با خط آوا برایم نوشته شده است .

این جمله خیلی به دلم نشست : اولین بهار دانشم با آخرین بهاردانش تو گره خورد.

از مامان آوا هم متشکرم.

 

من که تعطیل شدم…

خوب دیگه باید مشغول خانه تکانی شوم. البته بدون دخترها خیلی سخته ، ولی خوب دیگه …

آخرین خبرهای جامانده سالی که گذشت…

برای درس “و” استثنا از نوزادان زیبا : خواهر هستی و برادر دریا استفاده کردیم.

به قول همکاران : تو به این کوچولوها هم رحم نمی کنی !!!!!!!!!!!!!!!!

حضور آن ها صفای خاصی به کلاسمان داد.