فروردین۹
سلام به دوستان عزیزم.
خوب جایتان خالی سفر بودم .
در کشور همسایه. در شهر استانبول.
هم فال و هم تماشا.
همه چیز منظم و خوب.
هوای پاکیزه. طبیعت زیبا.
فقط از سوغاتی خیلی خبری نیست .به دلیل گرانی دلار و…
هر طرف نگاه می کردی یک گنبد با چهار مناره می دیدی.
مساجدی با معماری حیرت انگیز و البته پاکیزه و بدون بو…
جمعیت توریست بیداد می کرد.
و من افسوس می خوردم که چرا زمستان که کیش بودم
در شهر بی نظیر زیرزمینی فقط من و همسرم و نانا بازدیدکننده بودیم.
این قدر جالب از همه آثار تاریخی نگهداری می شود.
و من افسوس می خوردم که چرا می شنوم مدتی است پاسارگاد در آب است.
با وجود جمعیت زیاد هرگز بیش از چند دقیقه منتظر مترو یا …نمی ایستادم.
و من افسوس می خوردم که چرا در ایستگاه مترو بازار پس از چندین دقیقه
انتظار دست آخر با زور و بی احترامی به یکدیگر باید سوار شویم.
و …
به هر حال به من خیلی خوش گذشت . خستگی کار از تنم بدر شد.
از دوستانی که نگرانم شده بودند عذر می خواهم .
راستش هر روز یک ساعتی نت داشتیم ولی نانا و محمد فرصت را به من نمی دادند.
به این دوستانم افتخار می کنم و خیلی دل خوشم به حضورشان.
باید اعتراف کنم که جای پادیر و هلی و همسر عزیزش در لحظه لحظه ی
این سفر رهایمان نکرد.
وقتی از نزدیکی مدرسه ای رد شدم و بچه ها را دیدم و یا زمانی که آن ها را برای
بازدید در موزه ها می دیدم ، حسابی دلم می گرفت.
احساس این که هلی من چند ماه اول چقدر غصه خورده که زبان کسی را نمی فهمیده.
هر کجا می رفته نمی توانسته ارتباط برقرار کنه.
می دانم که الان این مشکل رو نداره ، ولی مدام خودم را جای او می گذاشتم.
و…….
امیدوارم به همه ی شما خوش گذشته باشه.
و امیدوارم همه گل های کلاسم بهار ۹۱ را با شادی آغاز کرده باشند.
روز دوشنبه منتظر دیدار همه ی شما هستم.
و….
خدایا طبیعت را نو کردی. به درختانت لباسی زیبا پوشاندی.
آن ها با غروری خاص شکوفه های اهدایی تو را به همه نشان می دهند.
و…
و نمی دانم با من چه می کنی ؟؟؟؟؟
می دانی که هنوز با هم خرده حساب داریم.
کفر نمی گویم. ناسپاس نیستم .تو مرا می شناسی.
می دانی عاشقت هستم . می دانی رهایت نمی کنم.
می دانی دست از سرت بر نمی دارم.
ولی نمی دانم …نمی فهمم…
می خواهی با من چه کنی؟؟؟
مجبورم کردی چند روز پیش حتی سر پدر و مادرم هم فریاد بزنم که چرا
از تو در باره ی من پرس و جو نمی کنند …
خدایا دوستت دارم . فقط همین .